>>محمد سوری ( چهارشنبه 86/1/1 :: ساعت 6:52 صبح)
اربعین
ما را که
غیر داغ غمت بر جبین نبود نگذشت لحظه اى که
دل ما غمین نبود هرچند آسمان به صبورى چو
ما ندید ما را غمى نبود که اندر کمین نبود
راهى اگر نداشت، به آزادى و امید رنج
اسارت، اینهمه شور آفرین نبود اى آفتاب
محمل زینب، کسى چو من از خرمن زیارت تو خوشه
چین نبود تقدیر با سر تو مرا همسفر نمود
در این سفر مقدر من غیر از این نبود
گر از نگاه گرم تو آتش نمى گرفتدر
شام و کوفه خطبه من آتشین نبود گر شوق سر
به چوبه محمل زدن نداشتزینب پس از تو، زینب
محمل نشین نبود در حیرتم که بى تو چرا
زنده مانده ام عهدیکه با تو بستم از اول چنین
نبود ده روزه فراق تو، عمرى به ما
گذشتیک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود

نوشته های دیگران ()